بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
261
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
موهبت مرقوم شود ، و در سر « 1 » چهار سوى عنا يعنى صحن سينهء چاكر شوارد راحات رميده را ايناسى دهد ، و موارد لذات شوريده را « 2 » بقرار صفا باز برد ، توقّع است كه اين التماس بوسيلت كرم خداوندى كه شفيع مشفع است مشمول كرامت « 3 » اجابت گردد ، و خدمتگار بدين « 4 » تجاسر و بىخردگى « 5 » معذور باشد ، و بخدمتى كه اهليت آن دارد مأمور گردد ، ( تا اعتضادى كه با آن شفقت و استنادى كه بر آن « 6 » ) عاطفت همواره داشته است تزايد گيرد ، و السلام . « 7 » اين رسالت به خداوند قوام الدين يديم الله نعمائه مىنويسد زندگانى مجلس رفيع « 8 » در دولتى كه دست زوال ( در دامن « 9 » ) كمال آن نتواند رسيد و پاى انديشه گرد حقيقت آن بر نتواند آمد نامحصور باد ، و دست نوايب از ساحت كريم مقصور . من كهتر با اين ( تن و توان « 10 » ) و قدرت و امكان كه دارم دست بشرح آرزومندى نمىيارم برد ، كانرا نه بپاى چون « 11 » منى بافتهاند « 12 » ، در جمله با دستكارى رنج جدايى « 13 » اگر دستگيرى فضل خدايى « 14 » كه دستآويز درماندگانست نباشد « 15 » ، از پاى درآمديم و از دست شديم ، پيوسته دست « 16 » تضرّع و ابتهال به حضرت ذو الجلال برداشتهام ، و چشم انتظار بر ره گذر « 17 » لا تياسوا من روح الله نهاده ، كه مگر موسم سعادت در رسد ، و نفحات صفحات « 18 » راحات بوزد « 19 » ، و وصول را بدان خدمت سببى ( در خير « 20 » ) ساخته شود ، و دل از غصهء روزگار ناسازگار پرداخته گردد ، و الله لطيف بعباده .
--> ( 1 ) سا . ( 2 ) شوريده . ( 3 ) كرامات . ( 4 ) بدان . ( 5 ) و بىخرد ( ظ ، و بى خردى ) . ( 6 ) باعتضادى كه بدان شفقت و استنادى كه بدان . ( 7 ) عنوان رساله در نسخهء پاريس چنين است : رساله ايضا . ( 8 ) عالى صاحبى معظمى . ( 9 ) بدامن . ( 10 ) توان . ( 11 ) همچو . ( 12 ) ؟ ؟ ؟ افته نر ؟ ؟ ؟ د ( ظ ، يافتهاند ) . ( 13 ) خداى تعالى . ( 14 ) ضا ، تعالى . ( 15 ) سا . ( 16 ) سا . ( 17 ) رهگذارى . ( 18 ) سا . ( 19 ) بورود . ( 20 ) درجه .